مرتضى راوندى

243

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

علل رشد تصوف دكتر رجائى در مقدمه « فرهنگ اشعار حافظ » در پيرامون علل ظهور و رشد تصوف در ايران چنين داورى مىكند . « به عقيدهء اينجانب تصوف در ايران عكس العمل روحى مردم حساس و هوشمندى است كه در طول چند قرن ، كشورشان تحت اشغال بيگانه بود و حق و قدرت هيچگونه اظهار نظرى در امور مملكت و حتى در امور زندگى خويش نداشته‌اند ، دست و زبانشان بسته و دل و قلمشان شكسته بوده است . - آنان كه صوفيان را كناره‌جوى و بيكاره و منفى مىدانند كسانى هستند كه تاريخ ايران و اوضاع سياسى و اجتماعى قرون گذشته آن را به‌دقت در مطالعه نگرفته‌اند و در بستر امن و راحت ، وحشت و استغاثهء زورق‌نشينانى را كه شب هنگام گرفتار امواج سهمگين شده‌اند ، بيهوده ، و سزاوار طعن و سرزنش مىپندارند . ما هزار سال پيش را كه از امريكا نامى در ميان نبود و اروپا در ظلمت تعصبّات مذهبى و تحت سلطهء مطلقهء گماشتگان پاپ و فئودالها دست و پا مىزد و در آسيا و ديگر نقاط جهان زبان شمشير زبان بين المللى بود ، كنار مىگذاريم ، و به مردمان آن روزگاران نيز كارى نداريم - بشر امروز را در عصر حاضر در نظر مىگيريم ، در عصرى كه قرن بيستم ميلادى و عصر اتم و موشك است و سازمان ملل متحد و دادگاه داورى لاهه و اعلاميّه حقوق بشر و اصول آزادى و دموكراسى مورد قبول بسيارى از جهانيان است و به كودكان دبستانى آموخته مىشود ؛ آيا نه اين است كه در همين روزگار درخشان ، مردم بعضى از كشورهاى به ظاهر آزاد و مستقل ، آزادى مذهب و عقيده و بيان و قلم ندارند و اگر كلمه‌يى بر خلاف ميل فرمانروايان خويش ادا كنند به تهمتى ، جايشان گوشه زندان و يا نهانگاه گورستان است ! ؟ در چنين كشورهايى كه قدرت و امتيازات در دست يك طبقه معيّن است و ديگران در امور مملكت دخالتى ندارند و رأى و تدبير و سخنشان به چيزى گرفته نمىشود ، و شرف و تقوى ، لگدكوب شهوت و مال است ، تكليف طبقه باشرف و مردم صاحبدل حساس فهميده چيست ؟ چيست جز اينكه دامن از آلايش محيط فراهم گيرند و با ياران يكدل و پاك‌نهاد گوشه‌يى بگزينند و خدمت و محبت بلاشرط را شعار خود قرار دهند . صوفيه